تبليغاتX
وبلاگ شخصی فرزاد کمانگر - اندکی در باب کتاب " هیچ اتفاق " از امین قضایی
 

امین قضایی در هیچ اتفاق با نقد پست مدرنیسم وتمام روابط وهم انگیز ودروغین اش از توصیف جهان،آغاز می کند.او پست مدرنیسم وروابط دروغین اش با تمام تصورات انسان افلاطونی را مورد نقدقرار خواهد داد.امین نقد وارونه ی مفاهیم را بسیار ماهرانه انجام می دهد،او دیالکتیک منفی وتمام روابطی که همواره سعی دارند بین سوژه وابژه تعاملی دلخواه را برقرار کنند را مورد نقد قرار خواهد داد،تمام وانمودها را ، توهم ها را وتمام تعامل های ملکینی وشبیه سازی واقعیت ها را در بسترهای خصوصی.

او در آخر به رهایی می اندیشد؟ اما کدام رهایی ؟ رهایی از چه ؟ ورهایی به کجا؟

"هیچ اتفاق" از اتفاقی صحبت می کند که کنش تاریخی هزاران اتفاق است،از یک اتفاق بزرگ در بطن بی اتفاقی.

"توده ها روز نامه ها را ورق نمی زنند که از واقعیت امر اجتماعی با خبر شوند ،بلکه به عکس سراغ رسانه ها می روند تا بتوانند امر اجتماعی را برای خود بسازند،دقیقا تحت مکانیسم دیالکتیک منفی وانمودی".

توده توسط یک دستگاه خبر/ رسانه / توده دست به مبارزه ی انعکاسی خواهد زد.توده با شنیدن خبر از رسانه وانعکاس واقعیت وبا گفتار مکرر آن در مدارهای روزانه ،خود واقعیت را پس زده وامر اجتماعی را در درون حوزه ی خصوصی خود شبیه سازی می کنند.این شبیه سازی همان وانمود است.وانمودی که تولید کننده اش توده ومولد تغذیه کننده ی آن رسانه است.او از مرگ آگاه واقعیت خبر می دهد ،از مرگ تولید،هراسی از دیالکتیک گریز ناپذیر تولید یعنی آگاهی وعمل.

اما آیا فقط رسانه هایند که مانع خودآگاهی توده (ایجاد مکان شناسی موقعیت تاریخی توده ودر نتیجه ایجاد سوژه ی تاریخی)وساختن مانعی برای برخورد توده با واقعیت های اجتماعی اند که اگر اینگونه بود ما می توانستیم با از میان بردن این واسطه ی دروغین،توده ها را با واقعیت اجتماعی شان روبرو کنیم.

آیا به راستی سلطه ها از دنیای رسانه بیرون می تراوند؟! که اگر اینگونه بود رهایی بسیار آسان می نمود وبا از میان بردن رسانه ، رهایی حاصل می شد؟اما چرا حتی دلایل آشکار شدن سلطه برای توده ،آنها را نه ملزم  ونه معتقد به عمل رهایی نمی کند.

به خوبی احساس می شود که در کشف روابط از پست مدرنیسم به اینطرف ما نتوانسته ایم به تغییر جهان وساختن جهانی دیگر، گام برداریم.تنها به این علت که تمام توصیف های ما معطوف به زمینه بوده در حالی که همه ی سلطه ها وسیطره ها در پس زمینه ها اتفاق افتاده اند.تمام فیلسوفان من جمله مارکس در اقتصاد سیاسی وپنهان سازی منافع طبقاتی ،فروید در سرکوب غرایز انسانی واخته شدن انسان در ضمیر نا خودآگاه و واژگون سازی ارزشها نزد آرمان های زاهدانه ی فرومایگان نیچه.پس زمینه همان بستر همانند سازی امر اجتماعی توده در چهارچوبی خصوصی وشکل دهی مدار های انرژی  است.پس زمینه ای که جلوی چشم ودر سطح است.سلطه در پس زمینه ای است که هرگزدیده نشده است.زمینه دقیقا همانند روپوشی در گذر زمان ،مانع برخورد توده ها با سلطه ها بوده اند. پس زمینه ای که مدار اصلی خلسه وسکون های متمادی وسریع می باشد ونیروی فروسوبژکتیویته ی درون آن با تبدیل هر چیز به بازی کنش –واکنش ،سلطه را به هیچ اتفاق ونه اتفاق سوق داده است.تبدیل هیچ اتفاق به نه اتفاق،یعنی همان تبدیل واقعیت امر اجتماعی به گزارش ها واطلاعات.او خانواده را دقیقا همان پس زمینه ی امر اجتماعی می داند.او فروسوبژکتیویته ی در بطن خانواده را در طول تاریخ،همان مفهوم سلطه ی پس زمینه می داند ونقش اطلاعات را دقیقا تولید همان امر انتزاعی نهادینه می داند که در گذشته با حفظ ومرور اطلاعات به صورت دانش پدری ونقش نمادین پدری،بازسازی وکارکرد داشته است.او معتقد است که شرط بقای این فروسوبژکتیویته ، برخورد با واقعیت همچون یک قانون پدری بوده ،اما امروزه  ،خانواده چنین مکانیزمی ندارد ،آنها فقط به اطلاعات فراوانی نیاز دارند تا بتوانند هیچ اتفاق را تولید کنند ،دقیقا همان مدار انرژی وتبدیل واقعیت به اخبار و گزارشات در بطن بستر خصوصی.

سپس اطلاعات را به مثابه ی حضوروقانون پدری در نقاب دانش واندرز پدری می داند که جای خود را به کهکشانی از اطلاعات بدون مولف سپرده که در انفجارهای لحظه ای اطلاعات به اجزای منفجر شده ای تبدیل می شوند وبه دگرجنس گراهای(خانواده) عاشقی که هر لحظه منفجر وتمام جهان را در بر می گیرد.

او سپس از فرار توده از همسانی با واقعیت صحبت می  کند ، از همان فرمول جاودانه ی  دگرجنس گرایانه : مرد عاشق زن می شود اما از زن بودن نفرت دارد،او عاشق چیزی ست که ازاینهمانی با آن نفرت دارد، بدین ترتیب عشق مبدل به مالکیت شده مرد با تبدیل زن به ابژه ی لذت می تواند آنرا مصرف کند،درست همانند فرآیندی که واقعیت به اطلاعات تبدیل شده ودر گفتارهای مضحک روزمره توسط توده مصرف ودور انداخته می شود ،زن نیز به ابژه ی لذت برای مصرف مرد تبدیل می شود.

یعنی به تعبیری ،سوژه ابژه را می شناسد اما از اینهمانی با آن نفرت خواهد داشت وتنها وتنها با تصرف آن در ذهن وبا فصله گذاری آن ابژه است که می تواند به شناخت ابژه دست یازد ،فرآیندی کاملا ادیپی که به دگردیسی زن و واقعیت به ابژه ی لذت وابژه ی اطلاعات منجر می شود.

دانش نیز همواره به ناچار تحت مکانیسم دگر جنس گرایانه قرار داشته است یعنی شخص با مالک شدن اطلاعات ،این مالکیت را به مثابه ی دانستن معرفی می کند،ما موجودت خود را باز با مالکیت وتمایز گذاری از ابژه به دست خواهیم آورد.سوژه ی مالک وآگاه ،همزمان که به ابژه میل دارد از همسانی با آن نفرت دارد،در واقع دانستن چیزی جز فرآیند مالکیت نیست که شخص در پروسه ی دریافت ،با اخذ اطلاعات از بطن واقعیت ، از خود واقعیت فاصله می گیرد.این مالکیت اطلاعات با مالکیتی مردانه موازی شده وماشین خانواده را شکل می دهد.مرد با زن رابطه ای برقرار می کند که در حیطه ی خصوصی خود با امر اجتماعی.

او خانواده را به مثابه ی یک پس زمینه با فرو سوبژکتیویته ی در کالبد می داندکه از واقعیت امر اجتماعی می خواهد انتقام می گیرد.این همان فرآیند دگرجنس گرایانه ای ست که افراد را قادر می گرداند تا مالک اطلاعات وابژه ی جنسی خود شوند.در حقیقت او خانواده را چیزی جز ترکیب این 2 ابژه نمی داند.مرد در خانواده فروسوبژکتیویته ای که با طرد اینهمانی از ملک خود،مالک آن می شود.

فروسوبژکتیویته ی درون خانواده با ارقام و اعداد ومالکیت آنها ،امر اجتماعی را در فرآیند وانمودی دگرجنس گرایی بازتولید می کند.مالکیت اطلاعات فقط زمانی ممکن است که واقعیت مطرود شده واز یک مفهوم کیفی به یک یک مفهوم کمی تبدیل شود ،یعنی به اطلاعات ،همان انرژی بازسازی توده تبدیل می شود.برای مثال یک فرد مذهبی را در نظر بگیرید که چگونه دانه های تسبیح اش را می شمارد وبه جلو می رود.او موتور شمارش است ،شمارش صواب !!شمارشی که واقعیت را مبدل به عدد می کند وبا این تفسیر کمی به شمارنده آرامش می بخشد.

این نوعی از نرینگی یا توهمی از پیشرفت وحرکت رو به جلوست که همه چیز را تا جایی ادامه دهد که گندش در بیاید.

خانواده همان اتمی ست که نمی توان آن را به اجزایش تجزیه کرد چرا که براساس 2 اصل دگرجنس گرایی استوار است:

در این رابطه طرفین  خود را قربانی رابطه ی دگرجنس گرایی می کنند وقربانی مناسباتی از پیش تعیین شده می گردند.آنچه آنها را جذب می کند تفاوت هایی ست که آندو میان همدیگر قائل می شوند.رابطه بر این اصل استوار است که :برای جذب 2 جنس مخالف ،باید آن 2 جنس از یکدیگرفاصله گیرند.فرمول بسیار ساده است : مرد عاشق زن می شود اما حتی برای لحظه ای از زنانگی ویا زن شدن نفرت دارد.سوژه به شناخت ابژه مشغول است واین شناخت خود منوط به فاصله گذاری وتمایز از ابژه است.مسئله ی نویسنده این نیست که عشق به زن یا رابطه ی بین دگرجنس گراها وجود ندارد بلکه مسئله این است که عشق به زن ، چگونه نفرت از زن را تببین می کند دقیقا مطابق با یک رابطه ی  مهرآکینی که لاکان از کودک تعریف می کند.

با این تناقض ما کل جهان را  وجامعه را به خانواده هایی که براساس همین اصل تشکیل می شوند بازآرایی می کنیم .دگرجنس گرایی در یک مدار بسته واتمی ،ایجاد 2 فروسوبژکتیویته می کند :

1)فروسوبژکتیویته ی  مالک (مردانگی )

2) فروسوبژکتیویته ی ابژه یا لذت(زنانگی).

مرد بودن وزن بودن هر 2 فروسوبژکتیویته اند.نویسنده ایجاد سوبژکتیوهای رهایی بخش را در گرو رهایی از مردانگی وزنانگی می داند.این 2 فروسوبژکتیویته اند که در خانواده یک زندگی سرگیج آور را شکل می دهند.خانواده ،تجسد یک وضعیت بهشت گونه واسطوره ای وبی حرکت است. نویسنده برای مصداق حرفش از کارکرد سفره های ایرانی از شب نوروز تا شب یلدا مثال می زند.همه چیز با هم بستری وهم سفره گی معنا می یابد.

بدین ترتیب تمام واقعیت های اجتماعی بدین صورت تحت قالب تصاویر رسانه ای در محیطی کاملا بسته والبته خصوصی !! گزارش شده وبدین ترتیب از اغوا ومرگ واقعیت انتقام گرفته می شود.اگر مردان زنانی اختیار کنند،مالک لذت می شوند ،اگر کاری پیدا کنند مالک ثروت واگرمدرکی به دست آورند مالک دانش.

در هیچ اتفاق نویسنده به 3 نهاد خانواده ،بازار آزاد ونظام آموزش می تازد،چرا که این 3 نهاد را حافظ نظم جهان طبقاتی با منطق سرگیجه و چرخش می داند.او نظام آموزش را منطق داد وستد اطلاعات وتعویض مالکیت این اطلاعات از استاد به شاگرد،بازار آزاد با چرخه ی داد وستد بین کار وارزش افزوده ی مداوم میان کارگر وکارفرما ونظام خانواده را با داد وستد دگر جنس گرایی میان مرد وزن وقربانی شدن آن دو را توسط مکانیزم دگر جنس گرایی محکوم می کند.  

توده همواره از پرسش می هراسد،چرا که سوال یعنی "بازسازی موقعیت سوبژکتیو" یعنی همان رویارویی دیالکتیکی وتاریخی سوژه با واقعیت.این بلاهت دقیقا تحت تولید ماشین فروسوبژکتیویته است.دستگاهی که جنون خرافات را تحت نام های لذت ،مبارزه ،اکثریت ،جنگ ،خانواده و ... به توده می بخشد.

او در ادامه از واژگونگی طبیعت واز خودبیگانگی تمام تعاریف وتصاویر وارونه خبر می دهد.او هویت ،ملیت ،خانواده را تماما نهادهای وارونه ای می داند که در رفتارهای اجتماعی شان تحت مکانیسم سلطه،به هنجار واخته می شوند.این اصل را نویسنده ،اصل طبیعت قربانی گری می داند.سکس لذت بخش است اما به قربانی شدن زن ومرد منجر میشود.سکنی گزیدن، زیستن بشر است اما به قربانی شدن در جنگ های وطن پرستانه می انجامد.خانواده ،بازار آزاد ودانشگا ه 3 نهاد هرز برای قربانی کردن هویت انسانی اند.تمام روابط ، الگوها وجملات قصار در جامعه ی طبقاتی ،وارونگی معانی را برای ما روشن می کند.وارونگی که به قربانگاه اذهان توده تبدیل می شودچرا که ما ابر سوژه هایی نیستیم که میل به تعالی ما را به حقیقت بکشاند اما می توانیم بگوییم ما فروسوبژکتیویته هایی هستیم که می خواهیم رها شویم ، رهایش از 3 نهاد دانش ،لذت وثروت که تولید کننده های فروسوبژکتیویته اند. اما به راستی راه رهایی کجاست؟از کجا آغاز می شود و به کجا باید بینجامد؟

امین قضایی پرده برداری از نقاب های مفاهیم امروزی را خود رهایی وجواب تمام پرسش ها می داند،برخورد توده با واقعیتی تاریخی که همواره از دید توده پنهان بوده ،چیزی که در جامعه ی طبقاتی سابقه نداشته است.امین قضایی شاه کلید رهایی را ماتریالیسم تاریخی می داند ،همان امر فراموش شده ونقش پشت پرده وگریزان توده از خود،تصویری از جامعه بدون هیچ نقاب طبیعی.ما باید بدون بازگشت به پیش رو بیندیشیم،هیچ برگشتی نباید وجود داشته باشد.زمان باید دیالکتیک وارانه وبا تاریخ بگذرد.

او خواستار بازگشت تاریخ به زمان نایستار است.

 

 

+ نوشته شده در دوشنبه شانزدهم اردیبهشت 1387ساعت 10:45 توسط فرزاد کمانگر |