آنارشيسم مقعدي : در ستايش روان پريشي
1) فرويد در سير تكاملي رواني كودك ازمرحله ي دهاني ، مقعدي وآلتي كه در نهايت به تميكن در مقابل پدر مي انجامد،موقعيتي را متصور مي شود كه در آن كودك دوره ي مقعدي چگونگي كنترل و دفع مدفوع را مي آموزد.در اين مرحله كودك در فرآيند تمكين در مقابل آداب توالت شيوه ي دفع را ياد مي گيرد. در اين مرحله مدفوع_آن تكه ي بدبوي بي هنجار،آن امر واقع نمادين نشده_ بايد از كانال و سوراخ توالت بگذرد تا بتواند در پروسه ي نمادين شدن گم گردد.كودك اين مرحله مدفوع خود را چونان امري دلپسند براي مادر مي پندارد وگمان مي كند كه ميل مادر معطوف به اين تكه ي باارزش است.مدفوع به نوعي كالا وپول براي مبادله ي ميل ميان كودك ومادر مبدل مي شود.بعضي از كودكان در اين مرحله به گونه اي دچار نا بهنجاري مي شوند به گونه اي كه كالا يا پول_مدفوع خود را احتكار كرده و پس نمي دهند.گروهي ديگر برخلاف ميل مادر دست به نوعي نافرماني زده و دستورات مادر را مبني بر تمكين در برابر كانال توالت نمي پذيرند. كودكان ناصرفه جو وايلياتي كه احتكارگر نيستند اما به شيوه اي در مقابل منطق موقعيتي توالت جبهه مي گيرند.كودك به گونه اي آنارشيستي با تكرار وتزايد دفع بدون اذن كه همان دفع نمادين نشده است در مقابل مادر دست به شورش مي زند و موقعيت نمادين توالت را در امر دفع نمي پذيرد.او مريضي مقعدي دارد.او تمام حوزه هاي مورد تصرف مادر را با مدفوع بمب گذاري مي كند.من اين امر را شورش امر خيالي به حوزه ي امر نمادين مي نامم.كودك فهميده است كه در امر تمكين،ميل را بايد واپس نهاد تا از طريقي غير مستقيم وجابه جا شده به آن برسد.
2) :امروز همه،همه را متهم مي كنند كه چرا ما نامتديك مي نويسيم.چرا ما از كانال هاي آكادميك ورسمي فلسفه ورزي نمي كنيم؟چرا ما بي محابا به قول آنها هذيان گويي مي كنيم؟روش شناسي چيست؟در ميان همه ي متدهاي اخته شده ي آكادميك كدام يك را بايد پسنديد؟آيا بايد از عقل بازنمودي كه در واقع فهمي بي واسطه ودر خود از ابژه است پيروي كرد يا عقل ارتباطي آرماني كه در همان قدم اول ما را به تدريج از ارتباط 2 سويه به توجيه هايراركي آزادي مي كشاند؟هايراركي آزادي نوعي آزادي انتزاعي ست كه پوپر وتمام لاك پشت هاي مودب رفرم خواه آن را دنبال مي كنند.زبده ي حرف اينهمان گويانه ي آنها اين است: تو بايد از هايراركي بگذري تا به آزادي برسي وهمچنين اگر به آزادي رسيدي،هايراركي را به خاطر آزادي پاس بداري.لذا به قول آنها آزادي همان هايراركي ست.
روش شناسي همان ساحتي ست كه برخاسته ي اديپي تكامل كودك است.ساحتي نمادين كه تمام رانه ها وسخن ها را در خود رام ،اهلي و اخته مي كند.روش شناسي همان توالتي ست كه كودك بايد از كانال وسوراخ آن ،امر واقع خود را محو كند.همان هستي چندش آور وبه گه كشيده اش را.
روش شناسي در جهان ما ساحت نمادين وقلمرو بلا منازع پدر است.ساحتي كه در آن كودك_ روشنفكر خود را در آنجا اخته مي كند وگرنه جز هذيان چيزي نخواهد گفت.روش شناسي نوعي قلمرو است، قلمرو پدران كه همه چيز ،هر داده حتي متنافر در آن توجيه مي شود.همه چيز پاياني خوش ومنطقي خواهد يافت.
تئوري برخاسته از آن نويد تغير جهان را خواهد داد. اما در آن سوي تئوري واقعيت زمخت وكثيف تن به تئوري نمي دهد . تن به متدولوژي نمي دهد. در آنسو واقعيت به روش شناسي وتئوري مي خندد.تعامل متدولوژي وواقعيت مثل تعامل كودك وتوالت است.كودكي كه دچار مريضي مقعدي ست مي داند كه توالت اين واقعيت را محو نخواهد كرد كه خود كودك در واقع يك تكه مدفوع بزرگتري ست كه يك روز در توالت_گور محو خواهد شد.فرآيند زيست در جامعه ي سرمايه داري زنجيره اي از توالت هاست كه تا آخرين توالت ادامه خواهد داشت.كودك به ايلياتيي تبديل خواهد شد كه يكجانشيني را در سرزمين توالت ها نخواهد پذيرفت. او از زنده به گه شدن مي گريزد.
3) قلمرو زدايي به مثابه ي مريضي مقعدي
روش شناسي ، توالت وامر نمادين ، همان پرده هاي واهي وسخنان شيرين ولالايي هاي دروغيني اند كه پنهان مي كنند كه ما در واقع يك تكه مدفوع بيشتر نيستيم. با تمكين ودرست شدن انسان توالتي،انسان متدولوژيك اين تكه مدفوع تبديل به سوختي فسيلي براي كارگاه هاي سرمايه داري خواهد شد.مدفوع هاي باكراوات ، معطر به عطر پاريس.
اما كودك مريض نمي خواهد به اين امر تمكين كند.او تمام فضاي نمادين را به مدفوع آلوده مي كند.روي مبل ها را ،روي صفحه ي مانيتور ،داخل آشپزخانه ،روي كتاب روش شناسي در ساحت نمادين.او در همه جا وهمه جا كثافت كاري مي كند.تمام قلمروها را مي گشايد وقلمروهاي ديگر مي سازد. كودك تبديل به يك كولي _ ايلياتي مي شود.او در قلمروها سفر مي كند ،از مرزها مي گذرد و همچنان روي كتاب هاي روش شناسي كثافت كاري مي كند.