تبليغاتX
وبلاگ شخصی فرزاد کمانگر - نظم هاي ما چقدربي نظم اند!!!!

 

 

                                       

 

 

 

وقتي از منظر جامعه شناسي سياسي به ساختارهاي هيستريك فكري واقتصادي دنيا نظري بيفكنيم ،بيمارگونگي وروان پريشي ساختارهاي تحت سلطه ي مكانيسم قدرت وسرمايه را بيشتر در مي يابيم.

به شكافي برخورد خواهيم كرد كه محصول عدم كاركرد نقادانه ي نظم موجود دنياست،نظمي كه تحت سلطه ي جهاني شدن،اقتصاد نئوليبرال وفرهنگ هاي بازتوليد شده ي در ساختارهاي قدرت است.اين عدم كاركرد نقادانه به دليل ناهمگوني وعدم داشتن ابزارهاي قدرت وثروت،به دليل داشتن پارادايم هاي سوبژكتيوي  وذهني در درون خود،در عينيت عقيم وبدون ماحصل است واين ساختارهاي تحت سلطه ي قدرت است كه با بازتوليد فرهنگ ونوع نگرش ايدئولوژيك رسانه هاي رنگارنگش،نه تنها تمام كاركردهاي نقادانه راخنثي كرده،بلكه خواهان سمپاشي فكري دنيا و تحقق خواسته ها و ساختارهاي فكري خود مي باشند.بودریار در این باره معتقد است که پی جویی امری واقع تحت سلطه ي رسانه هادر جهان واقع  امري محال است،بدين معني كه ما همه در بازي هاي تصويري ونشانه شناسانه ي رسانه هاي گروهي مي توانيم واقعيتي از ريخت افتاده را بازيابيم،در واقع در اين گير ودار رسانه ها ودنياي مجازي،رنج هاي انساني حل شده وديگر ديده نمي شود. خود بودريار و پارادايم هاي رسانه باور به گونه اي تحت يك مكانيسم نفي يا طرد، واقعيت هاي موجود را نفي خواهند كرد در حالي كه رنج هاي انساني بسيار شفاف وروتين خود مي نماياند،گويا آقاي بودريار مي خواهد كه در شبكه هايي چون"فايشن تي وي" به دنبال فقر ودرد وبي خانماني وبمب هاي چند صد تني ريخته بر سر هيروشيما وافغانستان وعراق بگردد. 

رنج هاي انساني بدان گونه بي اهميت شده اند كه صحبت از اين رنج ها به گونه اي روان پريشي انگاشته مي شود،براي مثال در يك مصاحبه ي راديويي آقاي پوپر درباره ي سوالي كه مبني بر ديالكتيك روشنگري از او پرسيده مي شود اين گونه جواب مي دهد كه:

"من از اين كتاب چيزي نمي فهمم ،جز اينكه آقاي آدرنو از افسردگي رنج مي برد."

پيغمبر اصلاحات و واعظ آيات ابطال پذيري ،گوياامروز خودفراموش كرده اند كه خود از چنگال هيتلر از اتريش به انگليس متواري شد اما امروز خود به گونه اي حرف هاي ايشان را بازتوليد خواهند كرد."سر كارل پوپر" با خانم اش در آن دامن گله گشاد انگليسي در قالب نظم نوين جهاني،مثل انگليسي هاي قديم در فكر اين است كه چگونه مي تواند سرزمين هاي خاورميانه را به مانند سرزمين بودا وگاندي هادر گذشته دوباره چپاول كند اما در قالب "اصلاحات تدريجي".

  اينجاست كه روسو ومتعاقبا لنين نسبت به سوء استفاده ي دولت از ساختارهاي قدرت،كشش به فساد وگرايش به سلطه گري وارباب جامعه اي شدن كه بايد خدمتگزار آن باشد،هشدار خواهد داد.

اين نظام سياسي واقتصادي در دنياي جديد به گونه اي زيركانه وغيرقابل قياس با قديم به ترويج و بسط بردگي مجازي انسانها می پردازد واين به بند كشيدن را با متوسل شدن به هر ابزاري حتي "جنگ" مي خواهد كه در ابعاد بسيطي گسترش دهد واين سلطه وتملك مجازي را در جامعه ي انساني ازموقعيت اجتماعي واموال افراد تا تقسيم مرزهاي مجازي وانتزاعي جهان تجديد كند.

اينجاست كه در چنين نظام هايي كه ميل به خودكامگي دارند،آنجا كه فيلسوف هاي خودفروخته شان ديگر نتوانند حافظ نظم موجود باشند وساختارهاي ايدئولوژيك را ترويج كنند،دست به زور برده وبا رجوع به منطق زوروجنگ وبا نفي ساير ساختارها از بهبودگرا گرفته تا راديكال ونقادانه را، به بهانه ي عادل نبودن وابزاري ناكارآمد،جنگ وتروريسم غربي شان را وسيله ي ترويج دموكراسي ! ونظم نوين جهان ! مي دانند وهمانطور كه گفتم دست به ابزار زور براي آزادي وصلح مي برند در حالي كه خود از ناقضين اساسي آزادي وصلح جهاني ومنطقه اي اند.اينجاست كه به قول آدرنو،خطر ترويج فاشيسم انسان ها را تهديد مي كند،چرا كه همواره فاشيسم،محصول سوبژكتيوي ترويج داده شده و قدرتمند از لحاظ فكري در دنيا مي باشد.

كم كم در مي يابيم كه بي ثباتي اقتصادي وعدم توازن قدرت هاي فكري نقاد و روان پريشي سياسي_فكري در جهان در جهت اعمال سياست هاي اقتصادي ابرقدرت ها ودر جهت منافع كشورهاي غربي بروز مي كند.به بيان ديگر "جنگ" وجهه اي بسيار خشن ودر عين حال مستاصل از نوعي جهاني شدن نئوليبرالي ست.

اين ساختار به تغير مكانيسم دنيا مطابق با اصول بنيادين اقتصادي كه در بالا تعريف شد،مبادرت مي ورزد واين قوانين وساختار به از بين رفتن  حقوق طبقه ي ضعيف جوامع منجر وسبب استثمار موثرتر در دنيا خواهد شد.درست همين اقدامات اند كه جهاني شدن  نئوليبرالی را خطرناك خواهد كرد،مثلا اگر بي ثباتي يك منطقه به نفع سياست هاي غرب بروز كند،يا كشورهايي كه داراي ذخايرقيمتي ومواد اوليه باشند ويا داراي موقعيت ژئواسترات‍ژيك در دنيا باشند ودر برابر خواست هاي كشورهاي غربي به اندازه ي كافي همكاري نكنند،مداخله ي نظامي ومنطق زور پا پيش مي كشد وميانجي گري مي كند.اين سياست وجدال استعماري بيشتر به تمركزقدرت وسرمايه در كشورهاي ثروتمند جهان مي انجامد ومحصول آن فقر افزون،جنگ هاي داخلي در كشورهاي مستعمره وفقير ودر كل خطرفاشيسم نوظهور در دنياي امروز است.اين استثمارموثردر وضع كشورهاي فقيرجهان به طور بارزي مشاهده مي شود،در حالي كه در كشورهاي در حال رشد،رشد اقتصادي در 25 سال اخير  راكد  بوده ،جريان  پولي از كشورهاي فقير به ثروتمند 12 برابر شده است.اين عدم توازن در درازمدت كشورهاي فقير را مجبورخواهد كردتا  شرايط يك جانبه ي كشورهاي صاحب سرمايه را پذيرفته و درهاي كشورها وذخايرشان را به روي كشورهاي قدرتمند باز كنند واين يكي ديگر از عوامل استثمار مجازي وفقر روز افزون ودگردیسی ستم به صورت یک واقعیت مسموم ترويج داده شده در دنياست

 

+ نوشته شده در شنبه بیست و چهارم فروردین 1387ساعت 15:22 توسط فرزاد کمانگر |