تبليغاتX
وبلاگ شخصی فرزاد کمانگر

 

سلام!

من گاو هستم شما چي؟

چرا اخم كرديد؟

مگر حرف بدي زدم؟

من به اينكه گاو هستم افتخار مي كنم،شما چطور؟

شما هم به اينكه آدميد پز مي دهيد؟

من به ديگران خيلي فايده مي رسانم شما چي؟

بچه كه بودم

معلم مان به من ياد داد

كه بايد به فكر ديگران باشيم

من هرچه نشستم و به ديگران فكر كردم

هيچ اتفاق خوبي نيفتاد

من فكر كردم شايد بايد سيبي روي كله ام بيافتد

تا اتفاق خوبي بيافتد

اما به جاي سيب زير پايم علف سبز شد

و اي!!!!!چه اتفاق دلچسبي

داشتم علف هاي خوشبو وتر و تازه را مي خوردم كه

آقاي معلم مان از كنارم رد شد

زود دور لب هايم را ليسيدم

با خجالت گفتم:

آقا اجازه!!!!

"داشتم به ديگران فكر مي كردم!!!!"

آقاي معلم تحسينم كرد و گفت:

"بله عزيزم!!خودم ديدم"

"من به داشتن شاگردي مثل تو افتخار مي كنم ."

و لبخند زنان،دست ها يش را پشت سرش قلاب كرد و رفت

من خيلي متعجب!!!دور شدن آقا معلم را تماشا مي كردم.

حالا كه بزرگ شده ام

بعد از خوردن سبزي هاي تازه و تر پر شير مي شوم و

زودي به فكر ديگران مي افتم.

_راه مي روم و ميخوانم

"آي آدما"!!! شير آوردم شير

سبدهايتان را بگذاريد توي صف

"شير آوردم شير!"

من يك گاو هستم

دوست دارم گاو مرفهي باشم

علف هاي ضدعفوني شده و درجه يك بخورم

و موسيقي گوش نواز و شير ساز بشنوم

آنوقت بيشتر به فكر ديگران خواهم بود

شما چطور؟؟؟؟؟!!!

 

 

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در دوشنبه پنجم آذر 1386ساعت 12:39 توسط فرزاد کمانگر |